خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: با شعلهور شدن آتش جنگ جهانی دوم در شهریور ۱۳۱۸ (سپتامبر ۱۹۳۹)، دولت وقت ایران بلافاصله بیانیه رسمی بیطرفی صادر کرد تا جغرافیای کشور و منافع ملی را از کشاکش خونین بلوکهای قدرت مصون نگاه دارد. دستگاه دیپلماسی ایران میکوشید با اتکا به موازین حقوق بینالملل، پایبندی خود را به عدم مداخله در جنگ اثبات کند. با این حال، توازن شکننده بینالمللی در سحرگاه اول تیر ۱۳۲۰ (۲۲ ژوئن ۱۹۴۱) با آغاز «عملیات بارباروسا» و یورش همهجانبه ارتش آلمان نازی به خاک اتحاد جماهیر شوروی درهم شکست. با کشیده شدن دامنه نبرد به مرزهای شرقی اروپا، نقشه ژئوپولیتیک خاورمیانه و موقعیت ترانزیتی فلات ایران در کانون محاسبات نظامی طرفین قرار گرفت.
دولتهای بریتانیا و شوروی در هفتههای منتهی به شهریور ۱۳۲۰، سلسلهای از یادداشتها و اولتیماتومهای تهدیدآمیز دیپلماتیک را به دربار و وزارت امور خارجه ایران تسلیم کردند. در این مکاتبات، حضور صدها مستشار، مهندس و تبعه آلمانی که در صنایع سنگین، کارخانجات و بهویژه خطوط راهآهن سراسری فعالیت داشتند، بهعنوان «ستون پنجم دشمن» و خطری امنیتی برای عقبه جبههها معرفی شد. لندن و مسکو خواستار اخراج بیدرنگ و کامل تمامی اتباع آلمانی از خاک ایران شدند. رضاشاه و دولت علی منصور، هرچند دست به اخراج تدریجی و خروج شماری از آنان زدند، اما بهدلیل نیاز فنی و هراس از برهم خوردن توازن روابط با برلین، در برابر این تقاضا تعلل ورزیدند.
اسناد متقن و تحلیلهای تاریخی نشان میدهند که حضور کارشناسان آلمانی تنها دستاویزی حقوقی و سرپوشی تبلیغاتی بود. انگیزه بنیادین متفقین در دو هدف حیاتی نهفته بود:
۱. حفاظت از منابع و پالایشگاه عظیم نفت آبادان: نیروی دریایی و هوایی امپراتوری بریتانیا برای استمرار نبرد در خاورمیانه و مدیترانه شدیداً به نفت خوزستان وابسته بود و تهدید این منابع میتوانست جریان سوخت ناوگان جنگی لندن را فلج کند.
۲. گشودن دالان ارتباطی ایران (Persian Corridor): با مسدود شدن مسیرهای دریای شمال و بالتیک توسط زیردریاییهای آلمانی، راهآهن سراسری و جادههای شوسه ایران امنترین، سریعترین و کوتاهترین معبر برای ارسال میلیونها تن مهمات، تانک، هواپیما، تجهیزات مخابراتی، لاستیک و مواد غذایی از سوی ایالات متحده آمریکا و بریتانیا به ارتش سرخ شوروی به شمار میآمد.
بامداد خونین سوم شهریور و فروپاشی جبههها
در ساعت ۴ بامداد روز دوشنبه ۳ شهریور ۱۳۲۰ (۲۵ اوت ۱۹۴۱)، نیروهای مشترک شوروی و بریتانیا بدون اعلان قبلی جنگ، تهاجم همزمان و گستردهای را از سه جبهه علیه تمامیت ارضی ایران آغاز کردند. سفرای دو کشور در تهران، همزمان با شلیک نخستین گلولهها، یادداشت تهاجم را به علی منصور، نخستوزیر وقت، تسلیم نمودند.
از سمت شمال و شمالغرب، ارتش سرخ تحت فرماندهی ژنرال نوویکف با لشکرهای زرهی و مکانیزه از مرزهای جلفا، آستارا، بندر انزلی، گرگان و خراسان وارد کشور شد. هواپیماهای جنگی شوروی با پرواز بر فراز شهرهای تبریز، رشت، قزوین، مشهد و حتی حومه پایتخت، فرودگاهها، مراکز نظامی و محلات غیرنظامی را آماج بمبارانهای سنگین قرار دادند. همزمان در جبهه غرب و جنوب، نیروهای انگلیسی موسوم به «نیروی پایفورس» (Paiforce) متشکل از لشکرهای بریتانیایی و هندی به فرماندهی ژنرال ادوارد کوئینان، از محور قصرشیرین و خسروی بهسوی کرمانشاه تاختند و از سمت بصره و خلیج فارس، تأسیسات نفتی آبادان و خرمشهر را محاصره کردند.
نیروی دریایی نوین ایران در آبهای جنوب، تنها بخشی از ساختار نظامی کشور بود که با غیرت ملی و شجاعت تمام در برابر قوای مهاجم ایستادگی کرد. با یورش غافلگیرانه ناوگان سنگین بریتانیا به بندر شاپور (بندر امام خمینی کنونی) و خرمشهر، دریادار غلامعلی بایندر، فرمانده نیروی دریایی، به همراه ناخدا یدالله بایندر و صدها تن از افسران و ملوانان در نبردی نابرابر تا آخرین قطره خون جنگیدند و به شهادت رسیدند و ناوهای پلنگ و ببر غرق شدند.

دلایل عدم مقاومت ارتش و محاسبات شخص رضاشاه
ارتش نوین ایران که در طول دو دهه حکومت رضاشاه با صرف بیش از ۳۳ درصد از کل درآمدهای کشور، سربازگیری اجباری و خرید تسلیحات مدرن از چکسلواکی و آلمان پایهریزی شده بود، ظرف کمتر از هشتاد ساعت بهطور کامل از هم پاشید. پادگانها تخلیه شدند، تجهیزات به غنیمت رفت و سربازان وظیفه در جادهها سرگردان شدند. کالبدشکافی این فروپاشی شتابان، دلایل متعددی را در سه سطح آشکار میسازد:
نابرابری نظامی و ماهیت ساختاری ارتش: ارتش ایران اساساً ارتشی مأمور به «نظم داخلی» بود؛ سازمانی طراحیشده برای سرکوب شورشهای محلی، خلع سلاح ایلات و برقراری امنیت راهها، نه رویارویی در جنگ مدرن کلاسیک با دو ابرقدرت نظامی مجهز به صدها تانک، پدافند هوایی و لشکرهای زرهی. ارتش در جبهههای نبرد حتی از داشتن طرحهای دفاعی چندلایه، ذخایر سوخت اضطراری و پدافند ضدتانک محروم بود.
تزلزل روانی و اختلال در هرم فرماندهی: ساختار فرماندهی نظامی کاملاً فردمحور و وابسته به اوامر شخص رضاشاه بود؛ بدون اراده او هیچ سرفرماندهی توان تصمیمگیری مستقل نداشت. شاه در نخستین ساعات حمله، دچار شوک روانی و تصمیمات ضدونقیض شد. ابتدا دستور مقاومت صادر کرد، اما با مشاهده گزارش پیشروی سریع دشمن و فرار ژنرالها، در روز پنجم شهریور دستور رسمی «ترک مخاصمه» را ابلاغ نمود. این دستور به معنای تسلیم بدون قید و شرط بود. افسران ارشد و امرای لشکرها در مناطقی چون تبریز، گیلان و کرمانشاه پادگانها را رها کرده و گریختند و سربازان گرسنه و بیپناه را در بلاتکلیفی محض رها ساختند.
گسست عمیق دولت-ملت و فقدان انگیزه اجتماعی: دو دهه سیاستهای خشن تمرکزگرایی، مصادره املاک، سرکوب بیرحمانه عشایر و انسداد کامل سیاسی، پیوند میان دربار و تودههای مردم را گسسته بود. مردم ایران حکومت را حامی حقوق خود نمیدیدند و در نتیجه، هیچگونه انگیزه ملی برای تشکیل گروههای چریکی یا مقاومت مردمی در برابر بیگانگان پدید نیامد. جامعه، نظارهگر سرنگونی حکومتی شد که سالها بر آن حکم رانده بود.
استعفا، تبعید و دیپلماسی زیر سایه توپها
عجز نظامی لاجرم به فروپاشی رأس هرم قدرت سیاسی منجر شد. با نزدیک شدن ستونهای نظامی روس و انگلیس به دروازههای تهران، رضاشاه پی برد که ادامه حضور او در مسند قدرت به اشغال کامل پایتخت و احتمالاً لغو نظام سلطنتی خواهد انجامید. او در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ سند استعفای خود را به نفع ولیعهد بیستودوسالهاش، محمدرضا پهلوی، امضا کرد و فوراً راهی اصفهان شد. او سپس از مسیر کرمان و بندرعباس، توسط کشتیهای انگلیسی ابتدا به جزیره دورافتاده موریس و در نهایت به ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی تبعید شد و در غربت درگذشت. محمدرضا شاه در ۲۶ شهریور در برابر مجلس شورای ملی سوگند یاد کرد؛ در حالی که استقلال کشور در عمل از بین رفته بود.
کشور عملاً به دو منطقه نفوذ نظامی تقسیم شد: بخش شمالی تحت کنترل کامل ارتش سرخ و بخش جنوبی و غربی در اختیار قوای نظامی بریتانیا قرار گرفت. برای نظمبخشی حقوقی به این وضعیت، در دیماه ۱۳۲۱ «پیمان سهجانبه» میان ایران، بریتانیا و شوروی به امضا رسید. متفقین متعهد شدند که خاک ایران را مستعمره ندانند، حاکمیت کشور را محترم شمارند و حداکثر شش ماه پس از خاتمه کامل جنگ، نیروهای خود را خارج کنند. در شهریور ۱۳۲۲، ایران رسماً به آلمان نازی اعلان جنگ داد تا بتواند از امتیازات پیمان ملل متحد بهرهمند شود. در آذر همان سال (نوامبر ۱۹۴۳)، تهران میزبان نشست فوقسری رهبران سه قدرت بزرگ جهان—فرانکلین روزولت، وینستون چرچیل و ژوزف استالین—شد. در این کنفرانس تاریخی، هرچند به پاس خدمات مواصلاتی به ایران عنوان «پل پیروزی» داده شد و رهبران بیانیهای در تضمین استقلال آن امضا کردند، اما دیدارهای آنان بدون هماهنگی و احترامات دیپلماتیک رسمی با شاه جوان ایران صورت گرفت.
روزگار سیاه قحطی، احتکار و مرگومیر
سقوط دیکتاتوری بیستساله گرچه به آزادی زندانیان سیاسی، بازگشت تبعیدیان، تولد دهها حزب سیاسی و رونق روزنامهنگاری انتقادی انجامید، اما جامعه مدنی را با مهیبترین بحرانهای اقتصادی و انسانی تاریخ معاصر روبهرو ساخت. پیامدهای اجتماعی این دوره تاریک و فاجعهبار بود:
بحران حاد غلات و شورش نان: متفقین کلیه ظرفیت راهآهن، کامیونها، سیلوسازیها و پایانههای سوخت را برای مقاصد جنگی ضبط کردند. این امر سیستم حملونقل و توزیع خواربار در داخل را فلج کرد. روسها مانع خروج گندم و برنج از حاصلخیزترین مناطق شمالی به سمت تهران و نواحی مرکزی شدند و بریتانیا غلات جنوب را برای تغذیه سربازان خود خریداری و انباشت میکرد. قیمت اقلام خوراکی صدها درصد افزایش یافت، نان بهشدت جیرهبندی و کوپنی شد و کیفیت آن به نازلترین حد رسید. این شرایط به اعتراضات خشونتبار انجامید که نقطه اوج آن «بلوای نان» در ۱۷ آذر ۱۳۲۱ در تهران بود که به غارت فروشگاهها و مداخله خونین نظامیان انجامید.
ناامنی، قحطی و هجوم اپیدمیها: فروپاشی شهربانی و ژاندارمری به تجدید سرکشی اشرار، راهزنی در جادهها و احیای قدرت خوانین محلی منجر شد. نظامیان بیگانه از مصونیت قضایی برخوردار بودند و جرایم، تصادفات مرگبار با خودروهای نظامی و تعدیهای آنان بدون پیگرد قانونی باقی میماند. هجوم خیل روستاییان گرسنه و بیپناه به شهرهای بزرگ، پدیده حاشیهنشینی را گسترش داد. فقر غذایی مفرط و فقدان داروها موجب شیوع همهگیر بیماریهای کشندهای همچون تیفوس، تب راجعه، تیفوئید و تراخم شد که جان دهها هزار انسان بیگناه را در محلات فقیرنشین و شهرها گرفت.

عبرتهای شهریور ۲۰ در تاریخنگاری معاصر
اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ صرفاً یک شکست نظامی زودگذر در تقویم رویدادها نبود، بلکه آینهای تمامنما از آسیبپذیری ساختارهای قدرت متمرکز، فاقد پایگاه مردمی و محروم از دموکراسی بود. این رویداد نشان داد که ایجاد ارتش مدرن و صنایع سنگین، بدون توسعه پایدار سیاسی، تکیه بر خرد جمعی، رعایت آزادیهای اساسی و اتخاذ دیپلماسی متوازن و واقعبینانه، در طوفان تحولات جهانی تابآوری نخواهد داشت.
پیامدهای این تهاجم پس از پایان جنگ نیز پایان نیافت؛ در حالی که نیروهای غربی طبق قرارداد ایران را ترک کردند، امتناع اولیه شوروی از خروج از آذربایجان و کردستان به «بحران آذربایجان» در سالهای ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ دامن زد که تمامیت ارضی کشور را تا آستانه تجزیه پیش برد. تجربه تلخ اشغال شهریور ۲۰ تا دههها بعد بر روحیه ملی، بیاعتمادی تاریخی ایرانیان به قدرتهای خارجی و صورتبندی جریانهای سیاسی کشور سایه افکند.



نظر شما